رنگ و وارنگ،از همه رنگ
سلام،به تعداد تمام روزهایی که در نی نی وبلاگ غایب بودیم سلام،دلم واسه همه دوست جون ها و نی نی های عزیزتون تنگ شده بود.
این مدت طولانیییییی خیلی گرفتار بودیم.البته خداروشکر گرفتاری خوب بود نه بد.
سوگل مامان حالا دیگه واقعا میشه گفت بزرگ شده و خانوم شده.خیلی چیزها هست که می فهمه(البته به قول مامانیش-مامان خودم-چیزی نیست که متوجه نشه.یه آدم بزرگه ولی قد و هیکلش بچه گانس)خلاصه نوشتنی ها زیاده!

موقعی که کاری براش انجام بدیم تشکر می کنه و می گه دست گلت درد نکنه یا می گه تو خیلی مهربونی.
به من می گه مامان،تو مادر خوبی هستی.صدام می کنه عزیز دلم یا مامان جونم.
وقتی کار اشتباهی می کنه یا چیزی رو می ریزه رو زمین می گه ببخشید حداسم (حواسم)نبود.
هر وقت می خواد برای گردگیری بهم کمک کنه میره سراغ کابینتی که دستمال های گردگیری داخلشه و خیلی بامزه اونی رو که واسه تمیز کردن شیشه هاس برمی داره می گه این باسه(واسه)شیشه هاس؟!

روزها وقتی باباش سرکاره چند بار میگه من بابا مسعودمو خیلی دوست دارم خیلی.
کتاب داستان هاشو با نگاه کردن به عکس های داخلش واسمون یه جور دیگه که خودش دوست داره تعریف می کنه.
.gif)
شب ها وقت خواب که میشه و دوست داره هنوز بیدار باشه می گه نخ دندون و مسواک نزنیم و نخوابیم،بعد می ره تو اتاق و میاد میگه صبح بخیر همگی،شب نشده،خورشید خانم هم آمده بیرون!!!(تو این لحظه دلمون می خواد اون لپ های کوچولوشو بخوریم)

راستی دندون 18 و 19 دلبر هم درآمده.



رنگ و وارنگ،از همه رنگ
